آینده بشریت (۲)- Collective Goodness

پنج‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۴

ما تنها برای بهبود زندگی فردی خودمون اینجا نیستیم. ما برای این اینجا هستیم که به هم کمک کنیم. غم من غم همه باید باشه غم همکارم غم منه. واقعا الان که بزرگتر شدم و با این همه بی نظمی و بی اعتنایی نسبت به کیش مواجه شدم معنای این شعر سعدی رو درک می‌کنم:

هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت/ دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده/ وگر تو می‌ندهی داد، روزِ دادی هست!
بنی آدم اعضایِ یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنتِ دیگران بی‌غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی

چطور می‌تونیم اینقدر بی‌تفاوت و اعتنا از کنار مشکلات هم رد شیم؟

سعادت ما در سعادت کلیت جامعه است. وقتی به پیشرفت همگانی کمک کنیم خودمون در آسایش زندگی می‌کنیم.

بعضی وقتا میگفتم چرا من باید مثلا این زباله رو از زمین بردارم من که ننداختمش؟ به من چه؟ ولی بعد دیدم که خودم رفتم رو همون زباله و خوردم زمین یا دیدم یکی دیگه اومد و خورد زمین.

در وهله اول که باید رعایت کنیم که زباله نریزیم رو زمین. آب اگر ریخت روی میز خشک کنیم. وقتی از روی صندلی بلند میشیم بذاریمش سرجاش. واقعا اینها common sense هستن، نیازی به توضیح نیست.

با شنیدن مصاحبه‌ها و صحبت‌های بانو نوال السعداوی به آینده امیدوارتر شدم.
ایشون چند سال پیش در زمان انور سادات زندانی شده و بعدها تبعید شده از مصر. ولی بعد از چند سال که مصر آزادتر شد می‌تونست صحبت کنه در تلویزیون و در روزنامه می‌نوشت. ایشون میگه امید قدرت می‌بخشه به انسان. یک پست فقط در مورد ایشون خواهم نوشت.

سورس